خرید بک لینک

لازم به ذکر است که تنها «مور» قربانی شدن دهقانان را در جریان توسعه سرمایه داری متذکر نشده است. بلکه قبل از آن ؛ مارکس(Marx)، وبر(veber)، لنین(lenin)،کائوتسکی(Kautsky) و اخیراً نیز شانین(shanin) ،ورگوپولوس(Vergopoulos) و... همگی بر قربانی شدن دهقانان در فرایند توسعه اتفاق نظر دارند. بر مبنای تجربیات بدست آمده درکشورهای توسعه یافته و درحال توسعه میتوان نتیجه گرفت که مساله بازندگی دهقانان در جریان توسعه یک قاعده کلی است. دراین یادداشت مساله بازندگی دهقانان در جریان به اصطلاح توسعه درایران را بر مبنای مصادیق وتجربه بوجود آمده در استان گیلان برای دهقانان مورد بررسی قرار خواهم داد. قبل از آن لازم می دانم مساله را از جنبه نظری بطور اجمال تشریح نمایم.

[2]

گذار از اقتصاد دهقانی در سطح وسیع و فراگیرازحدود چهار قرن گذشته در اروپا آغاز گردید. ابتدا درانگلستان و سپس آلمان و فرانسه.مساله از این قرار بود که شیوه تولید سرمایه داری برای استقرار خود می بایست بنابه ضرورت از اقتصاد دهقانی عبور میکرد.در این کشمکش جنگ های فراوانی [بطورآشکار و پنهان]درگرفت و خونهای زیادی ریخته شد. بالاخره دهقانهاباختند. آنها با همه چیز خود وادع کردند.از جمله؛فرهنگ وآداب و رسوم خویش. هرچه بود گذشت.آن دوره سپری شد.آنها اکنون نه دهقان بلکه کشاورزانی هستند که حداقل برای دفاع از حقوق خود زبانی درکام دارند.

این کشمکش در نیمه بزرگتر جهان یعنی شرق وازجمله ایران بطور روشن در نیمه راه است. آغاز آن را می توانیم اصلاحات ارضی در دهه چهل بدانیم. امابرای پایان آن به واقع نمی توان تاریخی را تعیین نمود.

در جریان گذار از اقتصاد دهقانی تغییرات عمیقی در مالکیت و روابط اجتماعی در تولید کشورها بوجود می آید که عمدتاً به زیان دهقانهاتمام می شود. به همین دلیل از آن بعنوان قربانی شدن دهقانان یاد می شود.گذر از این شیوه تولیدیکی ازگذرگاه های تاریخی بحساب آمده و هماننددیگرگذرها دارای مسایل و پیچیدگی های خاص خود است.عبور ازتولید دهقانی و کشمکش بین دهقانهاو عناصر پیش تازسرمایه داری همواره تلخ و ناخوشایند بوده است.تا حدی که از آن بعنوان زایمان تاریخی یاد میشود. این زایمان از نظر تاریخی اجتناب ناپذیر است اما اینجا سلامت بچه [یعنی فرجام دهقانان]حائز اهمیت است.

تولید دهقانی به دلیل خروج «مازاد تولید» بر اساس ساز وکارو تسلط «دولت و بازار» و رابطه «مبادله نابرابر» بنابه گفته « ورگوپولوس» تحت تاثیر سرمایه داری، محکوم به انحلال و فروپاشی است.اقتصاد دهقانی برعکس اقتصاد سرمایه داری و فئودالیسم که دارای قوه محرکه و پویایی بر حسب منطق و ضرورت های تاریخی است، وابسته به شرایط وجودی خود بوده و از درون قادر به دگرگونی و ارتقای خود به مراحل تاریخی پیشرفته نیست.بنابر این سرنوشتش درگرو کم و کیف شیوه تولید و نظام سرمایه داری موجود است.

«رخنه تولید سرمایه داری در اقتصاد دهقانی نه بطور یکباره ، بلکه تدریجی و بطئی است. از نظر تاريخى، از شیوه تولید دهقانی تا توليد سرمايهدارى راه درازى است. تحول و دگرگونی از توليد دهقانی به توليد سرمايهدارى درگرو تحولاتی است که زمينه را براى سازماندهی تولید به روش سرمایه داری فراهم ميآورد. این زمينه ها از طریق مکانیسم های ؛ ماشینی شدن كشاورزي، تمرکز و يكپارچه سازي قطعات اراضي، ایجاد واحدهاي بزرگ و مهاجرت ساكنان روستاها به شهرها، تغییر کاربری وگسترش فعالیت های غیر کشاورزی تسهیل می گردد.

[3]

به راستی درفرایند این دگرگونی بزرگ دهقانان به چه سرنوشتی دچار خواهند شد؟ بطور خلاصه از جنبه نظری با الهام از مطالعات «تئودور شانين »استاددانشگاه منچسترومبدع مطالعات دهقان شناسی معاصر، سرنوشت دهقانان در فرایند گسترش سرمایه داری در محدوده اشکال زیر رقم خواهد خورد:

1) ممکن است از طریق فعالیت های خرده بورژوایی و واسطه گری سرمایه دار شوند؛

2) ممکن است کشاورزی خود را گسترش داده و به سرمایه دار ارضی بدل شوند؛

3)ممکن است بی خانمان یامبدل به کارگر شوند؛

4) ممکن است در حد بخور و نمیر بر ای مدتی نامعلوم در وضعیت دهقانی باقی بمانند.

کشمکش بین سرمایه داری و تولیددهقانی اشکال مختلفي به خود می گیرد و تنها محدود به کشاورزی نمی شود. گسترش واحد های صنعتی، جاده ها، تفرج گاهها و... بخشهایی از این کشمکش را شامل می شود. اگرکشاورزی به شیوه سرمایه داری امکان گسترش در اراضی دهقانی را نيابد،(همانند بن بست آن در اراضی برنج کاری استان گیلان) اراضی دهقانی،دستخوش دیگر عناصر نظام سرمایه داری(صنایع ، واحد های توریستی،گردشگری و...) خواهد شد.

در مناطق مختلف ايران از نظر دگرگونی در تولید دهقانی تفاوت هايي به چشم مي خورد. بعنوان مثال در استان فارس، دگرگونی در اقتصاد دهقانی و فرایند های تولیدی به سمت تولید سرمایه داری در کشاورزی است. در صورتی که در استان گیلان، بخشی از این دگرگونی به سمت شیوه های تولید پیشادهقانی(اشکال نیمه فئودالی) و بخشی نیز به سمت اشکال غیر مرتبط با شیوه تولید(ساخت و ساز ، کارخانجات ، ایجاد مراکز گردشگری و...) است. بخشی از اراضی استان نیز به تدریج به ایجاد واحد های کشاورزی به شیوه سرمایه داری ،عمدتاً محصولات غیربرنج (کیوی ،خرمالو و...) اختصاص می یابد. در اين استان، شیوه تولید کشاورزی در اراضی برنج ، به دلیل خرده مالکی ،پراکندگی اراضی ،ساخت معیشتی بودن تولید ،منابع آبی اشتراکی ، ناسازگاری تکنولوژی و... رشد بسیارکندی دارد.

دگرگونیهای بهوجود آمده در ساخت کشاورزی استان وهمچنین تغییردر مناسبات اجتماعی تولید، ناشی از فشارجمعیت ومیانگین پایین اراضی کشاورزی، چشماندازهای ناروشن و مبهمی را در برابرکشاورزی این استان بويژه زراعت برنج قرار داده است.کشاورزی برنج با بحران «شیوه تولید» روبهروست. درسالهای اخیر بهجای گسترش شیوههای تولید مدرنبه دلیل رشد نازل نیروهای مولد زیر پوسته اقتصاد سرمایه داری به شیوههای تولید قبلاً «منسوخ شده»(سهمبری، نصفهکاری و اجارهداری)رجعت میشود. بحران تا حدی است که در برخی نقاط استان، زمینداران به سختی زارعانی برای کشت زمینهایشان پیدا میکنند. در برخی نقاط شهرستان رشت، مالکان، زمینهایشان را به قیمت ناچیزی (حدود 200کیلو گرم برنج سفید به ازای یک هکتار)در اختیاز زارعان قرار دادهاند. در بسیاری از مناطق، حدود 50 درصد از زمینهای کشاورزی به شیوههای نصفهکاری و سهمبری کشت میشود. در سال جاری مالکان زمین حتی به شرط نصفهکاری هم افرادی را برای زراعت برنج پیدا نکرده و زمینهایشان زیرکشت نرفته است. برنجکاری با روش فعلی، توانایی باز تولید توسعه از درون را نداشته و در بسیاری موارد، برخی از سادهترین کارهای آن مانند جمعآوری کاه، علیرغم مورد نیاز بودن، به معضل اجتماعی تبدیل شده است. کشاورزان، کاه را که توسط کمباینها دپو میشود،آتش میزنند!

در شرایط حاضرچهار قشر؛ مالکان، سهمبران،کارگران، صاحبان ماشینآلات کشاورزی وصنایع تبدیلی در بهرهبرداری از اراضی برنج سهیم هستند. این فرایند به معنای عقبگرد در شیوه تولید برنج است.

کشاورزی برنج در وضعیت دوگانهای به سر میبرد. ازیکسو فشارهایی(مانند ماشینآلات کشاورزی) آن را به سمت توسعه و تکامل [علیرغم اینکه هیچ نشانی از تمرکز و تجمیع زمین بهعنوان مهمترین وجه کشاورزی توسعهیافته و مدرن در اراضی برنج گیلان مشاهده نمیشود] هدایت میکند. از سوی دیگر تضادهایی مانند افت شدید منافع کشاورزی برنج، مسئله نیروی کار، نارسایی ماشینآلات و مزیت دیگر محصولات کشاورزی، بویژه محصولات باغی، آن را در وضعیت بحرانی و فروپاشی قرار داده است.کشاورزان گیلانی در دوراهی «عبور ازکشت برنج» ویا مقاومت درسطح «بخور و نمیر» قرارگرفتهاند. برنج،همانند چای، توجیه خود را در نزد کشاورزان از دست داده است.آنها یا باید از زراعت برنج دست بکشند ،یا اینکه در حدبخور و نمیر باقی بمانند.از آنجاییکه شیوه تولید موجود برنج کفایت زندگی خانوار روستایی گیلان را نمی دهد لذا فروش زمین یکی از راه های بقای خانوار خواهد بود. این چنین میشود که گفته بارینگتون مور [قربانی شدن دهقانان در فرایند توسعه]به واقعیت می پیوندد !؟

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۴ساعت 12:14  توسط كاووس واضحي |

برچسب: دهقانان,بازندگان, نویسنده: نوید ایمانی تاريخ: دوشنبه 8 آبان 1396 ساعت: 12:36

صفحه بندی