درگذشت "فيدل كاسترو" بهانه و فرصتي شد كه كارنامه وي و هم چنين سوسياليسم واقعاً موجود بعنوان مصداقي از يك "جامعه ايده آلي" وبه زعم برخي ها ،بديل سرمايه داري، مورد ارزيابي قرار گيرد.برخي براي ازدست دادن نمادي از يك انقلاب مردمي و ضد امپرياليستي و شخصيت وكاراكتر خود كاسترو وعدالت وي تاسف خوردند و به يادش اشك ريختند. در مقابل،گروهي نيز فوت وي را خلاصي از شر يكي از ديكتاتورهاي معاصر وآغاز تاريخي نو دركوبا دانسته و لذا جشن گرفتند و پايكوبي كردند.تا حدي كه من بررسي كردم، نقطه نظرها و گرايشها نسبت به " كاسترو" عمدتاً دردو سر طيف [شديداً موافق و شدياً مخالف] قرار ميگيرد! در خصوص وي كمتر به مواردي از جهت گيري ها و تفسيرهاي ميانه برمي خوريم. عجيب است كه چنين وضعيتي [جهت گيري تند] همواره در مورد "ماركس" نيز وجود داشته است. به قول آقاي محمد اسكندري ،مترجم كتاب "پيتر سينگر" در مورد ماركس، ماركس[ تا بوده] يا پيامبر بوده و يا كافر.طيف وسيع و عظيمي از روشنفكران ، نويسندگان ، حكومت ها و... همواره مشغول تمجيد، دفاع و حتي جنگ در راه ماركس بوده اند و هستند .در مقابل، طيف وسيع ديگري همواره با تمام وجود بر ماركس تاخته و انرu200dژي كامل خود را صرف مبارزه با ماركس و سركوب انديشه هاي وي نموده اند."كاسترو" نيز چنين شد. يا عادل و دوست داشتني بود يا ديكتاتوري واجد نفرت. بررسي مساله و علت قطب بندي افراطي نسبت به "كاسترو" كم اهميت تر از بررسي كارنامه وي نيست.كه البته در مقال ديگري واجد بررسي و مداقه است.
من نيز همراه گروه كثيري از مردم كه در برابر مرگ "كاسترو" عكس العملي از خود نشان دادند، نتوانستم ساكت بنشينم و چيزي نگويم. متاسفانه هركاري كردم از دام بلاي گفته شده در مورد كاسترو خلاصي نيافتم و نتوانستم راه بي طرفي طي كنم. !يعني در شرايطي قرارگرفتم كه نتوانستم جنبه هاي منفي كاسترو را مد نظر قرار دهم. راستش دلم نيامد.! علت اين كه من هم در ورطه اين بلا افتادم نه تعصب و نه دلبستگي به "كاسترو" بلكه نداشتن اطلاعات كافي از جنبه هاي منفي حكومت "كاسترو" و لايه هاي زيرين آن[كه بدون شك فراوان هم بودند] بود.
چند نكته را بايد در ارزيابي كارنامه "كاسترو" مورد توجه قرار داد: [1]
الف) وضعيت كوبا قبل از انقلاب 1959؛
ب) ساختارهاي اقتصادي و اجتماعي و ميزان رشد نيروهاي مولده در منطقه كارائيب و كوبا ؛
ج) وضعيت همسايگان كوبا ، مانند هاييتي ، شيلي ،كلمبيا ،پرو و ...
در قرن نوزده منطقه كارائيب زير سيطره اروپا قرار داشت. چند كشور از جمله ؛هاييتي زير سلطه فرانسه و تعدادي از كشورها زير سيطره انگليس وكوبا نيز زير چنگ اسپانيابود. از سال 1985 كوبايي ها وارد مبارزه عليه اسپانيا گرديدند و به تدريج آنها را شكست دادند. از سال 1998 آمريكا به انگيزه كوتاه كردن دست سه كشور برنده جنگ با ناپلئون (روسيه ،فرانسه و اتريش)و به بهانه دفاع از كوبا وارد كارزار تسلط بر منطقه كارائيب گرديد و به تدريج خود بر كوبا مسلط شد.عليرغم اعطاي استقلال به كوبا در سال 1902 ، به دليل ناقص بودن استقلال انقلابيان دستشان از انقلاب و دگرگوني هاي كوبا خالي ماند. تا سال انقلاب كوبا (1959) حكومت هاي وابسته و ديكتاتور بر كوبا حكومت كردند كه آخرينشان در 1940 حكومت باتيستا بود. باتيستا دست نشانده و يكي از ديكتاتورهاي تا مغز استخوان فاسد منطقه بود. تا حدي كه ؛
- 75درصد اقتصاد كوبا در دست انحصارات آمريكايي ها از قبيل آب و... بود. كوبا قمارخانه و فاحشه خانه امريكايي ها به حساب مي آمد.
-40 درصد زمين هاي كوبا در دست شركت يونايتد فروت امريكايي بود. نفوذ اين شركت ها تا اندازه نفت در خاور ميانه داراي اهميت بود. بطوريكه كشورهاي كارائيب جمهوري هاي موز لقب گرفته بودند.
-40درصد مردم در زمان باتسيتا بيكاربودند.
-تبعيض نژادي در زمان باتيستا بالا بود. بعنوان مثال آفريقايي تبارها حق رفتن به ساحل را نداشتند.شرايط بردگي در مزارع نيشكر بسيار نامطلوب بود. نيمي از مردم در فقر بودند.
بايد توجه داشت كه ارزيابي صرفاً آماري و تكيه بر شواهد و شاخص هاي عددي در ارزيابي نتايج يك انقلاب ساده انگاري باشد. معيار اصلي در ارزيابي هاي اينچنيني دگرگوني هاي كلي است كه در فضاي عمومي جامعه دركل كشور بعد از انقلاب ايجاد مي شود. با ذكر چند نمونه ازدستآوردهاي كوبا دربعد از انقلاب ، قضاوت را به خواننده محترم واگذار مي نمايم؛
*-كودك خياباني دركوبا بطور خيلي نادر يافت مي شود . ظاهراً كوبا تنها جايي در دنياست كه از اين دستآورد برخوردار شده است. طبق نظر دكتر محيط درشهر"ميامي"آمريكا كودكان خياباني به وفور يافت ميشود.
*-كوبا كمترين مرگ و ميز كودكان در كل آمريكا را دارد.
*-گسترش قابل توجه تحصيلات و امكانات پزشكي و پرستاري و اعزام دكتر و پرستار به سراسر جهان و جلوگيري ازانتقال ويروس ايدز از مادر به فرزند (ظاهراً اولين كشور در دنيا).
*- از بين رفتن بي خانماني در كوبا
*- تخصيص قابل توجه بودجه(بيش از 50 درصد)در بخش خدمات اجتماعي.
*- دارا بودن يكي از بهترين سيستم هاي آموزشي درآمريكاي لاتين.
*- ممنوعيت شكنجه
نكته بسيارحائز اهميت اين است كه همسايگي براي آمريكا با توجه به رهبري جناح راست جامعه بين الملل ،ظهور سوسياليسم يا كمونيسم دركوبا غيرقابل هضم بود. در واقع براي آمريكا حكومت سوسياليستي دريك قدمي آن نوعي استخوان لاي ضخم بود و به قبايش (كه داعيه رهبري مبارزه با كمونيسم را داشت) برمي خورد. لذا در طي حكومت كاسترو شايد يك روز هم بيكار ننشست و به وظايفش كه عبارت بود از u200d[ توطئه و مبارزه بي وقفه عليه كوبا ] عمل نمود."ماركس" قبلاً گفته بود: انقلاب اجتماعي و سوسياليستي ابتدا دركشورهاي پيشرفته سرمايه داري ( انگلستان ، فرانسه، آلمان و روسيه و ...) بوقوع خواهد پيوست. لذا پيش بيني كرد كه حكومت سوسياليستي در كشورهاي توسعه نيافته مانند كوبا تنها در صورت وقوع آن دركشورهاي پيشرفته تضمين ميشود. براساس پيش بيني ماركس هر دو انقلاب روسيه و كوبا محكوم به شكست بودند. با اين مقدمه وضعيت كوبا معلوم بود. كوبا در زمان كاسترو با سه مشكل بنيادي مواجه بود:
1- پايين بودن رشد نيروهاي مولده دركوبا وكل منطقه كارائيب .با توجه به ميزان رشد نيروهاي مولده ،انقلاب سوسياليستي در كوبا زود هنگام و نابهنگام بوده است.ساختارهاي اقتصادي و اجتماعي و نيروهاي اجتماعي در كوبا در جهت الغاي فئوداليسم بود و نه سرمايه داري. خود كاسترو هم قبل از انقلاب هرگز خود را سوسياليست يا كمونيست معرفي نكرد.
2- دشمني جدي آمريكا با ملل نوخواسته و از جمله انقلاب كوبا و خود كاسترو. گفته اند كه دشمني با آمريكا خطرناك و دوستي با او مهلك است!. كارشكني هاي سياسي و اقتصادي آمريكا و سوء قصد به شخص كاسترو از حساب وكتاب خارج است. بدون شك براي كوباي عقب مانده و در عين حال نورسيده ، فشار آمريكا ميتوانست خطرناك و دهشت آورباشد. اگركوبا تا كنون چندين بارسقوط نكرد جاي تعجب دارد.!
3- ضعف در جناح چپ. زمانيكه كاسترو تمام تخم مرغ هايش را در سبد مسكو قرار داد ، سبد مسكوآخرين روزهاي فرسودگي و پوسيدگي خود را مي گذراند. روسيه ،همانندكوبا با سه مشكل گفته شده، بعلاوه با كشمكش ديرينه جمهورهاي وابسته با قوميت هاي مختلف مواجه بود.لذا در برابر فشارها تاب نياورد و فروپاشيد. با فروپاشي اتحاد جماهير شوروي ،كوبا مهمترين پشتوانه خود را از دست داد و همانند بچه آهويي در برابر گرگ به كمين نشسته قرارگرفت.
[1] - اين بخش از يادداشت با الهام از برنامه دكتر"مرتضي محيط" در كانال تلويزيوني پيام افغان (سوم دسامبر 2016) تدوين شده است.
برچسب: ارزيابي,
نویسنده: نوید ایمانی