خرید بک لینک

ترجمه کتاب «نظام ارباب غایب در ایران» نوشته دکترحمید عبداللهیان توسط دکترجمشیدی ها وآقای صادقیان در سال 92 توسط انتشارات جامعه شناسان در ایران منتشر شد.کتاب ،پایان نامه نویسنده در دانشگاه کارلتون کانادا بوده است. نوشتن كتابي در باب توسعه نيافتگي ايران دغدغه بحق بسیاری از پژوهشگران و ایران دوستان است و این کتاب نیز که تلاشی برای پاسخگویی به مسایل یکی از حساسترین بخش از تاریخ ایران یعنی دوره قبل از سرمایه داری است قابل تقدیر و ستودنی است.

کتاب، به دلیل بررسی توسعه نيافتگي ايران دريك رابطه با ساخت روستاها و بخش كشاورزي بی شك كاري بزرگ وجديست. چرا که درك صحيح توسعه نيافتگي ايران تنها با مطالعه ساختارهاي توليد كشاورزي ممكن است.درعين حال این کتاب پرمحتوا و داراي ارجاعات اقناع كننده ای است. نویسنده وفادار به منابع بوده وحداکثر تلاش خود را در ارائه اطلاعات وآمار به خواننده انجام داده است. به دلیل دسترسی و همکاری مستمر و نزدیک مترجمان با نویسنده می توان به ترجمه کتاب نیز اطمینان داشت.درارتباط با ارباب غايب و جایگاه آن در اقتصاد سیاسی دوره های گذشته ایران نوشته هاي زيادي وجود دارد. اما عمدتاً آنها پراكنده و نامنسجم هستند. اين كتاب، مطابق با اسمش، اطلاعات کاملی درارتباط با ويژگي هاي ساختارهاي پيشاسرمايه داري مبتني بر ارباب غايب به دست خواننده می دهد.

بطورخلاصه هدف كتاب تفسير توسعه نيافتگي روستاهاي ايران قبل از سرمايه داري با نقد نظريه هاي؛فئوداليسم،شيوه توليدآسيايي وبهره وري پايين دركشاورزي وارائه نظريه جديد در اين زمينه تحت عنوان نظام ارباب غايب است.مساله مركزي وكانون اصلي كتاب عبارت است از:1- تشريح نحوه اخدمازاد توليدكشاورزي توسط ارباب(تجارارباب شده و در عين حال غايباز روستا و شهر نشين)و2- بررسي آثار انتقال مازاد بر توسعه نيافتگي روستاهاي ايران. صرف نظر از مسایل جزیی، به نظر نگارنده،کتاب از جنبه های زیر دارای ابهاماتی است:نقد شیوه تولیدآسیایی، نقد فئودالیسم وتعریف مازاد و شيوه محاسبه آن

ابهام در نقد شیوه تولید آسیایی

نویسنده شیوه تولیدآسیایی را بر مبنای ؛ دولت مقتدر و خودكامه و همچنین موجوديت طبقات به نقد می کشد.

نویسنده معتقد است ؛دولت در دوره قبل از سرمایه داری نه به معناي شيوه آسيايي«مقتدر»بلكه حتي ضعيف تر ازطبقه تجار ارباب شده بود.همچنین نویسنده بر آنست ،برخلاف نظر شيوه توليدآسيايي كه دوره قبل از سرمايه داري را عاري از طبقات مي داند، طبقات اجتماعي در عرصه اقتصاد موجود و فعال بودند.لذا اين طبقات بودندكه مازاد كشاورزي از روستاییان را اخذ مي كردند. نه دولت.اگر نویسنده بجای دولت خودکامه مساله اخذ مازاد تولید نظریه شیوه تولید آسیایی را به چالش می کشید نمی توانست مساله دولت را نادیده انگارد. خودکامگی دولت ارتباطی به اخذ مازاد نداشته است. در ایران یکی از مراجع اخذ مازاد از روستاییان دولت بوده . چه دولت مقتدر دوران هخامنشیان و چه دولت ضعیف و نامقتدر قرن 19 و 20. نادیده گرفتن رد پای سنگین دولت در این مساله دشواری هایی بوجود می آورد. از هرودوت و پلو تارک گرفته تا منتسکیو، مارکس ،انگلس وبر،ویتفوگل،کاتوزیان،فشاهی، اشرف ، فوران، آبراهامیان و...با تفاوت هایی جملگی بر این مساله صحه گذاشته اند.

در دوره مورد مطالعه کتاب (قرن نوزده و بیست)شیوه های تولید گوناگونی در ایران وجود داشت. مهمترین آنها عبارت بود از؛ شیوه تولید سرمایه داری، شیوه تولید سهم بری و شیوه تولید دهقانی. فعالیت تجار ارباب شده در کشاورزی بطورعمده در قالب شیوه تولید سرمایه داری بوده است. خود کتاب معتقد است (در صفحه ...)که ارباب ها کشت محصول نقدی را در سطح ملی ترویج کردند.تولید محصول نقدی باسهم بری جمع ناشدنی است. طبقه تجارتنها در پرتو شیوه تولید سرمایه داری می توانستند سفارش محصول نقدی بدهند.کشت تریاک چطور میتوانست مبتنی بر سهم بری باشد؟و حتی پنبه؟چون نویسنده به آمیختگی شیوه های تولید به مفهوم "جان فوران" اعتقادی نداشته لذا تمامی ساخت اجتماعی تولید قبل از اصلاحات ارضی را پیشاسرمایه داری وغالب موجود آن "سهم بری" فرض کرده است. این فرض نادرست کلی در همه جای کتاب(از عدم تفکیک طبقات از دولت در اخذ مازاد تا شیوه محاسبه مازاد خلل ایجاد نموده است.

دریک تقسیم بندی کلی می توان در آن دوره محصول های نقدی از جمله تریاک را جزو شیوه تولید سرمایه داری ناشی از مالکیت خصوصی تجار ارباب شده بدانیم.بقیه محصولات کشاورزی در قالب دو شیوه سهم بری و دهقانی حاصل می شد. سهم بری تحت مالکیت دولت انجام میشد، لذا مازاد آن نیز توسط دولت اخذ می گردید.در واحدهای دهقانی که درآستانه اصلاحات ارضی(براساس گزارش لمبتون، مومنی ودیگران)حدود 15درصد روستاییان را شامل میشد،کشاورزی روی ملک خصوصی بدون پرداخت مازاد انجام می گرفت.

نادیده گرفتن آمیختگی شیوه های تولید توسط تحلیل گر سیاسی به دلیل ناگزیری در تصویرسازی دوره ای پذیرفتنی است. اما نادیده گرفتن آن توسط پژوهشگر اجتماعی می تواند بسیار زیان بار باشد .کم اینکه در این کتاب شده است. مولف ناگزیر شده با مصادیق سرمایه داری دوره پیشاسرمایه داری را تحلیل نماید!

به نظر نگارنده عناصر نظریه شیوه تولید آسیایی[مالکیت دولتی اراضی کشاورزی ،ضعف طبقات اجتماعی وکمبود مازاد تولید]برخود نظریه شیوه تولیدآسیایی ارجحیت دارد. چرا که خود شیوه تولیدآسیایی در نهایت توضیحی برای شکلی از فئودالیسم در شرق و از جمله ایران بدل شده است.زیان ناشی از نقد ناکافی شیوه تولید آسیایی تنها به مساله شیوه تولید آسیایی محدود نمی شود. بلکه تفسیر بخشی از تاریخ ایران برای توضیح ساختارهای تولیدی ماقبل سرمایه داری که مبتنی بر عناصر شیوه تولید آسیایی است سخت مغشوش شده است.

ابهام در نقد فئودالیسم

نقد نویسنده به نظريه فئوداليسم اين بوده كه طرفداران فئوداليسم، بدون توجه به ويu200dژگيهاي آن، فئوداليسم اروپايي را در ایران شبيه سازي كرده اند. ويu200dژگيهاي مورد نظر نویسنده عبارت است از:1-توسعه شهرها وتسلط آنها به روستاها و2-گسترش طبقه تجارو فعاليت هاي تجاري.

الف) مساله تجار و سرمایه تجاری

در ارتباط با طبقه تجار،نویسنده معتقد است؛ طبقه تجار در اين دوره [برخلاف نظرطرفداران فئودالیسم]حضوری به مراتب قوی تر از دولت داشته است. نویسنده فرض کرده است که طرفداران فئودالیسم معتقدند: طبقه تجار در فئودالیسم نقشی و جایگاهی ندارد. بنابراین اضمحلال فئودالیسم بیشتر درگرو تضادهاي دروني خود فئوداليسم بوده است و نه تحت تاثیر سرمایه تجاری و طبقه تجار.

به نظر نویسنده،سرمايه تجاري شهرها راه خود را از طريق مشاركت در توليد محصولات نقدي به روستا باز نمود وكالاهاي عمده ملي توليد شد.[ص161]بنابراین سرمایه تجاری موجب تغییر درشیوه تولید وکشت محصولات کشاورزی گردید.چیزی که به فکر طرفداران فئودالیسم در ایران تا کنون نرسیده است!تا حدی که از آن بعنوان محصولات نقدی یاد می کند. برای نگارنده روشن نیست که منشاء بی توجهی طرفداران فئودالیسم به طبقه تجارو سرمایه تجاری که نویسنده مدعی شده کجاست؟

تجارت وسرمايه تجاري همواره در فئوداليسم مطرح ویکی ازعناصر پایه ای در آن نظریه بوده است.بسیاری از نظریه پردازان فئودالیسم(پل سوییزی، موریس داب و...)بحث هایی در این زمینه داشته اند. بعنوان مثال؛ به زعم پل سوییزی فئوداليسم اساساً در مناطقي زود مضحل مي شدكه سرمايه تجاري به مدد نيروهاي مولد مي رفت. درجاهايي كه سرمايه تجاري وجود نداشت ويا به اندازه نياز نبود، فئوداليسم یا درجا مي زد،يا اينكه به شيوه هاي قبل رجعت می نمود.پل سوييزي درکتاب گذار از فئودالیسم به سرمایه داری دليل پديد آمدن دور دوم ارباب رعيتي درسده 16 در اروپاي خاوري را ناشي ازكمبود فشار لازم ازسوي سرمايه تجاري مي داند.

درخصوص سرمايه تجاري و نقش آن در فروپاشي نظام ارباب رعيتي به نظر نگارنده بي توجهي و یا بد فهمی شده است.ريشه این بی توجهی تا حدودی به نگاه دوگانه ماركس به سرمايه تجاري و نقش آن فروپاشي فئوداليسم و ديگر نظام هاي قبل سرمايه داري بر می گردد.آیا ممکن است نویسنده کتاب ارباب غایب نیز گرفتار چنین حجمه ای شده باشد؟

برداشت عمومي از سخن ماركس اینست که سرمايه تجاري همواره در داد وستد دور مي زند وتاثیر مطلوبي برتوليد ندارد. لذا چرخش آن تنها محدود به حوزه گردش كالاست نه عاملي براي دگرگوني و برآمدن شيوه توليد جديد.مارکس می نویسد ؛

تجارت صرفاً نه فقط به مازاد تولیددست اندازی میکند بلکه خود تولید را به تدریج بلعیده و تمام شعب آن را بخود وابسته میسازد.

مارکس بعد از بد و بيرا و ناسزاهای دیگر به سرمايه تجاري، در نهایت تماماً آن را مضر و بی فایده رها نمی سازد. چندخط بعد،پاراگرافی می آورد و از موضوعی صحبت می کندکه اهمیت آن دست کم از سرمایه تجاری کم نبوده است؛

این مطلب که سرمايه تجاري تا چه حد در انحلال شیوه تولید کهنه موثر است، در درجه اول، به ثبات و اعضای داخلی آن شیوه تولید بستگی دارد. و این که این پروسه بکجا می انجامد؛یعنی چه شیوه تولید جدیدی جایگزین شیوه تولیدکهنه میگردد،نه به تجارت بلکه به خصلت خود شیوه تولید قدیمی بستگی دارد.[مارکس،جلد4، صص 6-1991]

اين نكته بسیار حائز اهمیت است. كم وكيف رخنه سرمايه تجاري در شيوه توليد پيشين بويژه درارتباط با شرق و ايران علیرغم ضرورت آن ناديده گرفته شده است.ناديده گرفتن خصلت دروني توليد في نفسه ممكن است ايجاد اشكال نكند. اما در ارتباط با سرمايه تجاري و عدم توجه به آن و یکسان فرض کردن قدرت رخنه سرمایه تجاری در تمامی موارد مقابله با شیوه های تولید پیشین نادیده گرفتن یک طرف معادله است.

خصلتی که مطابق با بیان مارکس همواره مورد توجه اندیشمندان بوده ،انسجام واستحکام دروني توليد است .انسجام واستحکام دروني درغرب پایین اما درشرق بالابوده است. منظور از انسجام بالا این است که انجام عملیات کشاورزی به مجموعه عوامل بهم پیوسته(عمدتاً؛عوامل اجتماعی،غیر فردی وغیرخانوادگی)وابسته است.منشاء این وابستگی منابع آبي واحد( قنوات،چشمه ها،رودخانه ها و چاه ها،يكپارچگي اراضي(استقرار جمعي مزرعه) و وضعیت زیستگاه ها(جمعي) است.برعکس درغرب، انجام فعالیت کشاورزی تابع عوامل محدود(فقط درچارچوب امکانات و تصمیم فرد و خانوار)است.علت قوي بودن مالکیت خصوصی در غرب نسبت به شرق در همین مساله نهفته است.

انسجام درونی موجب مقاومت و سخت جانی شیوه تولید و سد راه شیوه هاي مترقي خواهد بود. سرمايه تجاري در ایران برعکس مناطق اروپایی نمي توانسته بعنوان محلل عمل نمايد. لذا اينجا روي پاشنه منفي مورد اشاره ماركس مي چرخيده.بنابراين برعكس نقش محلل بودن در ايران پيشاسرمايه داري نقش آن فقط محدود به اخذ مازاد(گردش کالا) بوده و درتغييرشيوه توليد تاثير قابل توجهی نداشته است.

ب)مساله توسعه شهرها

به زعم نويسنده در اين دوره برخلاف ادعای فئوداليسم (وابستگی شهرها به روستاها)روستاها به شهرها وابسته بودند.نویسنده، توسعه شهرها در دوره قبل از سرمایه داری در ایران را ویژگی می داند که طرفداران فئودالیسم بدان بی توجه بودند. به زعم کتاب در دوره فئودالیسم شهر به روستا وابسته است. درصورتی که در ایران قبل از سرمایه داری روستاها به شهرها وابسته بودند.

در نظام پيشاسرمايه داري اساساً شهر وابسته به روستاست. چه فئوداليسم و چه ارباب رعيتي و حتي ارباب غايب.خلاف اين وجود ندارد. وابستگي روستا به شهر تنها در پرتو شيوه توليد سرمايه داري است.[آنطوريكه ماركس درمانيفست و ماکس وبر در مفهوم شهر اشاره دارند]. ادعاي كتاب مبني بر وابستگي روستاها به شهر در دوره پيشاسرمايه داري مورد ترديدجدیست. همان آماري كه كتاب ارائه ميدهد(انتقال70-80درصد مازاد به شهرها) در تاييد وابستگی شهرها به روستا است. در واقع شهر به روستا وابسته بوده نه عكس.وابستگي روستا به شهر يا (تسلط شهر)زماني معنا دار است كه شهر به دلايلي در جهت تغيير شيوه توليد روستا عمل نمايد.آنهم فقط در شيوه توليد سرمايه داري.

از شهربا مقتصاتي كه ماركس در فورماسيون هاي اقتصادي ماقبل سرمايه داري در نقد اقتصاد سياسي [بعنوان مركز نظاميان و وابستگان دولتي] مطرح می کند، نمي توانيم انتظار شهري را انتظارداشته باشيم كه به مفهوم ماكس وبري مركز تجميع صنايع و مشاغلي بوده كه بتواند كشاورزي را تحت تسلط درآورد و جهت بدهد. علت اینکه نویسنده روستاها را وابسته به شهر دانسته ناشی از همان مشکل مداوم نویسنده در طول کتاب است : تحلیل دوره ما قبل سرمایه داری با مصادیق سرمایه داری. روستاها در این دوره فقط در مناطقی وابسته به شهرها بودندکه شیوه تولید سرمایه داری و نقدی بوده است. در مناطقی که سهم بری حاکم بوده [به دلیل تولید محصولات استراتژیک از جمله غلات]همواره شهرها به روستاها وابسته بودند.

كتاب با نقد عناصرشيوه تولیدآسيايي(متضاد با فئودالیسم)و نقد ناكافي فئوداليسم، خواسته يا نخواسته موجب تقویت نظريه فئوداليسم شده، در نهایت و در اساس به فئوداليسم نزديك و منطبق شده است.زماني كه صحبت از فئوداليسم در ايران مي کنیم منظور فئوداليسم تمام عيار اروپایی نيست.بلكه؛ نظام هایی هستند که در مناطق مختلف شکل موجود فئودالیسم را عرضه می نمایند.«ارباب-رعيتي»بعنوان شكل واقعاً موجودكار در وجه توليد فئوداليسم ایران است.بنابراين نظريه ارباب غايب هم مي تواند شكل موجود كار در فئوداليسم ايران باشد. از اين طريق قدرت توضيحي بيشتري پيدا و ابعاد نظري و عملي فراگيري خواهد يافت. اگر عنوان كتاب"ارباب غايب" شكل كاردرفئوداليسم ايران ميشد، ازخيلي از درد سرهاي فراروي رد فئوداليسم بدورمي ماند. لنین در کتاب توسعه سرمایه داری در روسیه قبل از انقلاب 1905 و 1917 گونه های متعددی از شیوه های تولید با اسامی مختلف(کوروه ، بارش چینا ،خرید خدمتی و...) بدون اینکه آنها را از فئودالیسم متمایز سازد، را توصیف می نماید.

فئوداليسم از قدرت توضيحي بيشتري برخوردار بوده و شيوه هاي قبل و بعد خود را به درستی تفسير مي كند. برآمدن فئوداليسم واشكال فروپاشي آن موضوع مهمي است که نظریه پردازان فئودالیسم علیرغم شفافیت ها در این زمینه سر آن چالش های جدی دارند.هيچ اشاره اي در كتاب به برآمدن نظام ارباب غايب و نحوه فروپاشي آن نشده است. معلوم نیست نظام ارباب غایب چه دوره ای از ایران را شامل میشود. فئوداليسم دوره طولاني از دولت هاي هخامنشي گرفته تا سپيده دم اصلاحات ارضي را توضيح ميدهد. در صورتيكه نظام ارباب غايب دو قرن نوزده و بيست راکه معجونی از شیوه های تولید است[در یک قالب کلی پیشا سرمایه داری] مي كاود. بنابراين از تعميم پذيري كمتري برخورداراست. بطور خلاصه ،اگر كسي در راستای گسترش كار كتاب ارباب غايب بخواهدكاري انجام دهد ناگزير مولفه هاي فئوداليسم را مورد تجزيه و تحليل قرار خواهد داد نه نظام ارباب غايب را.

ابهام در تعرف مازاد و شيوه محاسبه آن

نویسنده درکتاب دو تعریف از مازاد ارائه می دهد :1- مازاد سرمايه داري ؛2- مازاد پيشاسرمايه داري . به دلیل عدم تفکیک شیوه های تولید،تعريف مازاد در توليد سرمايه داري بر کل ساخت جامعه (پیيشاسرمايه داري) تعمیم داده شده است. مثالی که در این خصوص آورده می شود،کشت تریاک است.در صورتی که کشت تریاک بر اساس شیوه سهم بری نبوده بلکه شیوه تولید سرمايه داري بوده است.در اینجا نویسنده نمونه ها را گواه گرفته و غالب ها را نادیده گرفته است. در آن موقع غالب تولید محصولات غيرتجاري (غلات) بود و نه چیز دیگر.جامعه كشاورزي ايران درآن موقع در وضعيت بكارگيري ابزارهاي توليد در راستاي تحقق مازاد نبود.چراكه سرمايه داري نبود.

نویسنده، مازاد را برمبنای تفاضل توليد سرانه و توزيع سرانه محاسبه کرده و با تقسیم تولید کل بر [فقط]سهمبر ها(حدود 8/7 میلیون نفر)بجای تقسیم تولیدکل برکل جمعیت روستایی(حدود 12 میلیون نفر) با فرض اخذ 80-70درصد محصول توسط طبقه ارباب به رقم مازاد سرانه عجیبی دست پیدا کرده است. چرا که درمخرج کسر به اشتباه! بجای 12 میلیون، 8/7میلیون آورده شده است.خیلی ساده است: نتیجه کسر(مازاد سرانه)بزرگتر نشان داده شده است.تو گویی سیل عظیمی از مازاد(سرانه بین 466 الی 800کیلوگندم)روانه شهرها بوده است.این همه چریدی کو دنبه ات؟! اینهمه مازاد کجا رفت؟آیا میشود برای توسعه شهرها در تاریخ معاصر ایران منبعی مهمتر از درآمدهای نفتی پیدا کرد؟ اگرقاعده كلي در محاسبه مازاد را تفاضل توليد و مصرف سرانه بدانیم آنگاه در می یابیم که چه بر سر مازاد آمده است. توليد سرانه گندم در همان کتاب 250كيلو و مصرف سرانه نیز بیش از200 کیلو بوده است.چه مازادي باقي مي ماندكه منبع انباشت شود؟600 الي900هزار تن برای جمعیتی بالغ بر 7میلیون نفر شهر نشین؟

برچسب: نویسنده: نوید ایمانی تاريخ: دوشنبه 8 آبان 1396 ساعت: 12:36

صفحه بندی